نمی دانم این بار این فریاد را که گوش میگیرد

مهم هم نیست !

این را می دهم به باد تا برای هر که می خواهد ببرد

از بلندای برج فریاد می زنم درد را

کسی نمی شنود؟

بهتر

غربت در تک تک چهره ها موج می زند

به خود نگاه کن در آینه

در خیابان ببین

آشفتگی بشر امروز ثمره دسترنج خویش است

به کجا چنین شتابان

گون از نسیم پرسید

به یاد بیاور کودکی خود را

فقط لحظاتی...

به اندازه زمین خوردنی در ۳ سالگی

به اندازه گریه ای برای اسباب بازی ای

به اندازه اشکی از ترس تاریکی

چرا فراموش می کنیم فطرت نهفته در کودکی را؟

دلم برای کودکی مردم تنگ شده

همین!