تا حالا چقدر به خودم نهیب زدم که:

بابا تو آخه نه ته پیازی نه سر پیاز  ..

یکی نیست به تو بگه این وسط چه کاره ای چی میخوای؟

جمع کن کاسه کوزه ات رو ..

بعضی وقت ها دل خوش کنک خودم رو گول میزنم:

دیگر به کسی عصبانی نخواهم شد.

آرزو را فراموش خواهم کرد.

همه درد ها و شکنجه ها و زخم زبانها را خواهم پذیرفت

خنده داره...

خدایا خسته و وا مانده ام دیگر رمقی ندارم،

صبر و حوصله ام پایان یافته

می خواهم از همه فرار کنم.

آه دلم گرفته , درزیر بار فشار خرد شده ام.

همین!!