قلبم در دستانم بود

دستانم را به نشان از پرواز بالا گرفته بودم

چشمانم هم به نشانی از تو ابرها را می بلعید

اشکانم ؛شوق آمدنت را فریاد می زد...

من هنوز همان گونه ام؛پر امید از دنیای نهانی

و خیره به تک ابر آسمانم

که حتی دردرد نبودنت یک بار هم برای این دل خشکیده نبارید...

همین!