مهتاب شبی باید تا توبه ز سر گیرم ...

روح شستشو داده ام به توبه ای زهر آلوده !

شب هنگام ...

ستاره اما نبود تا شاهدش بگیرم ...

و مهتاب نیز !

عاقبت دستم رو شد !

ماه ... رخ بر گرفت ...

و من ... شاهد بی خویشی خویشم ... تنها

همین!

/ 8 نظر / 12 بازدید
سينا

سلام/وبلاگ محشری داری/ بهت تبریک می گم /آپديت کردم/ خوشحال مي شم اگه بيای/ کلیپ روز مادر..... پوستر مرحوم حسين پناهی... پوستر سهراب سپهری و پوسترهای درخواستی ديگر/ نظر يادت نره

toktam

سلا. وبلاگ زيبايی دارين.اون عکس کودک هم خيلی نازه. موفق باشين

peji

سلام به محمد دولت آبادی عزيزم.چطوری بابا؟ خوبی؟ ما چو داديم دل و ديده به طوفان بلا ؛گو بيا سيل غم و خانه زبنياد ببر! لطفا برداشت خود از اين را بنويسيد

tarsa

شب اعترافیست برای رهایی

Moonsa

سلام استاد . چطوری ؟ چرا خبری ازت نيست؟راستی اين شعرت خيلی قشنگ بود .

nasibeh

سلام ممنون که به وبلاگم سر زدی وبلاگ زييبايی داری و متنتم زيبا و پر معنی بود

قصه شاه پرون

سلام ميگم اينطور که پيداست وبلاگتونو خودتون ساختيد ميشه به من هم کمک کنيد؟

قصه شاه پریون

سلام ممنون که به فکرم هستين ..راستش من يه قالب برای وبلاگم می خوام آخه اين قالب يه جورايی قاط زده اما فعلا قراره يکی برام قالب بسازه... اگه نشد مزاحم شما ميشم