نیمکت کهنه ....

 

 

 

نیمکت کهنه باغ

خاطرات دورش را

در اولین بارش زمستانی

از ذهن پاک کرده است....

نگران کوری لحظه ها نباش. سخت می نویسم و می دانم که سخت می خوانی

خیسی نگاهت پیداست از پشت پرچین مهربانی.

اینجا ازدحام آدمهاست

 آنهاییکه در انتظار چکیده و تکیده شدن من ایستاده اند که فریاد کنند تسلیم مرا و من مجبور به سکوتم.

می توانی احساسم کنی؟

همین!!

 

 

/ 16 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
هادی

۲۲ بار ديگه مونده . خوب پيش رفتی . ديگه داری کمرشو ميشکونيا . البته اگه سرما بذاره

کاشکی يه برفی تو دل ما آما هم بياد و همه ی خاطرات بد رو با خودش ببره!!! عيدت هم مبارک

مرمر

خوب شما که شکر خدا کچل نيستی!!

تولد دوباره

سلام...گرچه گاهی سکوت سخته..... اما اگه سکوت نکنيم چه کنيم؟

قلی

خيلی قشنگ بود . منم با نظر بدون نام موافقم ! فقط نميدونم کی قراره بياد که منم مثل يه بچه ذهنم پاک شه ! ولی منتظرش ميموتم اونم واسه هميشه

Masoud

salam dooste khob va ghadimi mamnoon az inke be man sar mizani

علی

سلام عکس خيلی زيباييه موفق باشی

محمد

عکس خيلی قشنگيه اگه ميتونی بازم از اين مدلی ها بزار (شبََ- سکوت- برف)