بیمار خنده های توام...

 

هنگام وداع فرا رسیده است .

شمعی بود از دنیای خود جدا شد و به پهنه هستی عالم قدم گذاشت .به دام عشق پروانه افتاد اسیرشد.سوخت و گرفتار شد.اما از خواب بیدار شد و هر کس به سوی کار خویش رفت.  همه رفتند و او را تنها گذاشتند .   شمعی دور افتاده.شمع بودم.اشک شدم.عشق بودم. آب شدم.جمع بودم.روح شدم.قلب بودم.نور شدم.آتش بودم.دود شدم . بگذار تا بنوشمت ای چشمه فرات.بیمار خنده های توام.بیشتر بخند بیشتر بخند.خورشید آرزوی منی گرم تر بتاب گرم تر بتاب گرم تر بتاب گرم تر بتاب .

همین!

/ 4 نظر / 11 بازدید
من

هي پسر عمو ، بوي غم تو نوشته هات مياد . اميدوارم هميشه شاد باشي!

بهانه های من

ای کاش می دانستم حکمت این غربت ما آدمها چیست. کاش می شد این غربت را رها کرد و آسوده به سرزمین ازلی و ابدی رفت .

جريان زنده

سلام دوست من هیچ راهی دور نیست اگر در آن راه زنده باشیم و زنده فکر کنیم. سری بزن و نظرت رو بگو.ممنون.

baran

manner geben geborgenheit manner weinen heimlich manner brauchen viel zertlichkeit manner sind so verliebtlich.