/ 10 نظر / 3 بازدید
مرضیه

سلام من که منظورتونو از 26 و .... نفهمیدم اما متن قشنگی بود و شعر سهراب من که از بازترین پنجره با مردم این ناحیه صحبت کردم حرفی از جنس زمان نشنیدم

غضنفر

ا باز تو قلمبه سلمبه نوشتی؟ نه اینکه من غضنفرم چیزی نفهمیدم از این نوشتت بابا یه خورده درست بنویس ما هم بفهمیم چی می گی

ملک التجار

خوشبختي جنسش يه احساسه که وای به حال اکثر ما که اونو نداريم.مهاجر دلم خيلی گرفته نه از دست مردم اين بار خودم دارم خودمو ازار ميدم.همه چی يه جوری شده از اينجور زندکی کردن خسته شدم از صبح ساعت ۵ دنبای پول بدو تا وقتی که همه سگا می خوابن ۱۲ شب

معصومه

سلام وبللگ خوبی داری فقط خيلی کم مينويسی من در اين تاريکی فکر يک بره رو شن هستم که بيايد علف خستگيم را بچرد .

pesary az behesht

ابری هست بادی هست چشمها را بايد شست جور ديگر بايد ديد... .

مينا

گوش کن... ، صدایمان می زنند ، نمی شنویم . ما را به نام می خوانند ، نمی شنویم. دوباره گوش کن... ، تور ا صدا می زنند ، می شنوی؟ تو را به نام می خوانند ، می شنوی؟ اگر شنیده ای بگذار خاکهایت تازه شود، بگذار احساس هوایی بخورد بگذار ... دورها اوایی است که مرا می خواند ....

تولد دوباره

سلام...چه عجب آپ کردی داشتم نا اميد می شدم....قضيه ی شمارش معکوس رو هم بگو ...حمله ای در کاره؟ چشم های ما کوچک نیست، زیبایی کرانه ندارد....

آرش

هنوز به چهل نرسيدي... ولی وقتی که چهل آمد برای بعدش هم به فکر باش! ۱۵ هفته که فردا باشه رو با هم شايد باشيم!...

ميکائيل

به به - ميبينم که عکسای مارو بدون کپی رايت فرتوفرت می چسبونی تنگ وبلاگت ... بوس